تبلیغات
پایگاه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام پایگاه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام
  • السلام علیک یا قمر بنی هاشم

  • السلام علیک یا ابالفضل العباس

  • السلام علیک یا ابالفضل العباس

  • السلام علیک یا ابالفضل العباس

  • السلام علیک یا ابالفضل العباس

  • السلام علیک یا قمر بنی هاشم

  • السلام علیک یا قمر بنی هاشم

  • السلام علیک یا قمر بنی هاشم

  • السلام علیک یا قمر بنی هاشم

  • السلام علیک یا قمر بنی هاشم

  • السلام علیک یا قمر بنی هاشم

  • السلام علیک یا قمر بنی هاشم

  • السلام علیک یا قمر بنی هاشم

حضرت اباالفضل (ع)؛ پدر فضیلت ها و نیكی ها

حضرت اباالفضل (ع)؛ پدر فضیلت ها و نیكی ها
نویسنده: عزیزا... حسینی
چهار روز از ماه شعبان سال 26 هجری می گذشت كه در آسمان شهر مدینه ستاره پرفروغ دیگری از فضیلت هویدا گردید كه با تلالؤ روحانی اش، خاندان عترت در موجی از شادی و شعف فرو رفت. این مولود مبارك در خانه ای دیده به جهان گشود كه درخت تنومند ایمان و تقوا در آن حضور داشت و اهلش سالها به نور معنویت آراسته بودند. با تولد این كودك كه او را «عباس» نامیدند، مدینه گلباران شد. وقتی مژده ولادت این طفل به پیشاهنگ راستین پارسایی و پرهیزگاری، علی(ع) رسید، به سوی خانه شتافت و او را در برگرفت. گونه اش را غرق دربوسه كرد و نخستین كلمات روح بخش توحید و سرود جاویدان یكتا پرستی را بر لوح آسمانی ذهن و دلش جاری ساخت .
عباس(ع) از آن پس در دامان مردی سترگ پرورش می یافت كه بر كرانه های تاریخ ایستاده بود؛ پدری كه لقمه های اشك آلود نان را با دست خود در كام یتیمان می گذاشت و 25 سال، و هر روز ثمره دسترنج خود را با نیازمندان تقسیم می كرد. مردی كه افسار دنیا را رها كرده و از هر تعلق وارسته و از هر كاستی پیراسته بود. او در خانه ای پرورش می یافت كه گرچه از زیور دنیایی تهی می نمود، اما لبریز از نور ایمان بود؛ خانه ای گلین كه دهلیز آن كانون خاطراتی تلخ و جانكاه برای علی(ع) بود و گاه تلخی داغی سترگ، گلویش را می فشرد.او نیز از همان آغاز و در همین خانه با مفهوم ظلم ستیزی آشنا شد و از همین مأمن زمینه های ایستادگی و جانفشانی در راه حق در او به وجود آمد.
در روزهای كودكی عباس، پدر گرانقدرش چون آیینه معرفت، ایمان، دانایی و كمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهی و رفتار آسمانی اش بر وی تأثیر می نهاد. او از دانش و بینش علی(ع) بهره می برد. حضرت درباره تكامل و پویایی فرزندش فرمود: «همانا فرزندم عباس در كودكی علم آموخت و همانند نوزاد كبوتر، كه از مادرش آب و غذا می گیرد، از من معارف فرا گرفت.» پرورش در آغوش امامت و دامان عصمت، شالوده ای پاك و مبارك برای ایام نوجوانی و جوانی عباس فراهم كرد تا در آینده نخل بلند قامت استقامت و سنگربان حماسه و مردانگی باشد.

 

امام علی(ع) در هر فرصتی ذهن پاك فرزندش را با حكمتها و مطالب سازنده و عمیق بارور می كرد و همچون لقمان حكیم، جان كودك خود را با مواعظ و حكمتهای ژرف می نواخت، و این توصیه های اخلاقی، یا نوازشهای عاطفی با لحنی صمیمانه توأم بود. بر همین اساس، این جوان هاشمی، انسانی برازنده، پرهیزگار، دانشور، مبارز، شجاع و اهل سخاوت بارآمد و آیینه تمام نمای جمال و كمال پدر پاك خود گردید.
در محیط پرورشی عباس(ع) چشمه توحید جاری بود و با دلی لبریز ازعشق الهی و مهر ملكوتی، تربیت می گردید. دوران كودكی او سرشار از عنایت و لطف ابراز محبت پدر و برادرانی بود كه لحظه ای از پرورش وی به عنوان انسانی والا و صاحب كرامتهای اخلاقی، غافل نبودند.
حضرت ابوالفضل(ع) ملازم دو نوه گرامی رسول اكرم(ص) و سروران جوانان بهشت بود و در كلاس درس آن دو امام بزرگوار اصول فضیلت را فراگرفت. ایشان همواره با سید شهیدان همراه بود و در سفر و حضر، از وی جدا نمی شد و الگوهای رفتاری او را در جان خویش استوار می ساخت، تا آنجا كه پرتوی از برادر در خصوصیات و دیدگاه هایش گردید. امام حسین(ع) نیز كه ارادت بی شایبه و جانبازی برادرش عباس(ع) را نیك دریافته بود، او را بر تمامی اهل بیت خود مقدم می داشت و خالصانه، نسبت به او محبت می ورزید. اسوه های تربیتی عباس(ع) او را به سطح مصلحان بزرگ بشریت ارتقا داد؛ بزرگانی كه با فداكاریهای والا و تلاشهای مستمر برای نجات جامعه انسانی از ذلت و احیای آرمانهای بلند انسانی مسیر تاریخ را دگرگون ساختند. این كودك از همان روزهای آغازین رشد و شكوفایی، آموخته بود كه در راه اعتلای كلمه حق و اهتزاز پرچم توحید، جانبازی كند و چنین باوری در اعماق جانش ریشه دوانید و با هستی او عجین گشت. و عجیب نبود او چنین مسیر سازنده و پویایی را طی كند؛ زیرا پدرش امیرمؤمنان و برادرانش حسن و حسین(ع) و نیز مادر نیكو خصالش، نهال ارزشها را در كشتزار روح و روانش غرس كرده بودند.

 

نخستین بارقه های جنگاوری عباس(ع) از همان اوان نوجوانی درایشان مشاهده شد و در این میان امیرالمؤمنین(ع) بیشترین سهم را در بروز و اتصاف این ویژگی برجسته و كارآمد روحی در او بر عهده داشت. تیزبینی امام(ع) در پرورش عباس(ع)، از او چنان قهرمان نام آوری در جنگهای مختلف ساخته بود كه شجاعت و شهامت او، نام علی(ع) را در كربلا زنده می كرد. روزی امیرالمؤمنین(ع) در مسجد نشسته و با اصحاب و یاران خود مشغول گفتگو بود كه مردی عرب در آستانه در مسجد ایستاد، از مركب خود پیاده شد و صندوقی را كه همراه آورده بود، از روی اسب برداشت و داخل مسجد آورد. به حاضران سلام كرد و نزدیك آمد و دست علی(ع) را بوسید و گفت: مولای من! برای شما هدیه ای آورده ام و صندوقچه را پیش روی امام نهاد. امام در صندوقچه را باز كرد. شمشیری آب دیده در آن بود. در همین لحظه، عباس(ع) كه نوجوانی نورسیده بود، وارد مسجد شد. سلام كرد و در گوشه ای ایستاد و به شمشیری كه در دست پدر بود، خیره ماند. امیرالمؤمنین(ع) متوجه شگفتی و دقت او گردید و فرمود: فرزندم! آیا دوست داری این شمشیر را به تو بدهم؟ عباس(ع) گفت: آری! امیرالمؤمنین(ع) فرمود: جلوتر بیا ! عباس(ع) پیش روی پدر ایستاد و امام با دست خود، شمشیر را بر قامت بلند او حمایل نمود. سپس نگاهی طولانی به قامت او نمود و اشك در چشمانش حلقه زد. حاضران گفتند: یا امیرالمؤمنین! برای چه می گریید؟ امام پاسخ فرمود: گویا می بینم كه دشمن پسرم را احاطه كرده و او با این شمشیر به راست و چپ دشمن حمله می كند تا اینكه دو دستش قطع می گردد. آنگاه از مقام و عظمت پور دلبندش نزد خداوند چنین خبر می داد: پروردگار متعال دو بال به او خواهد داد تا به سان عمویش جعفر بن ابی طالب در بهشت پرواز كند. محبت پدری گاه علی(ع) را بر آن می داشت تا پاره پیكرش را ببوسد، ببوید و با آداب و اخلاق اسلامی آشنا سازد. از این رو، لحظه ای عباس را از خود دور نمی ساخت. فرزند پاكدل علی(ع) در مدت 14 سال و 47 روز كه با پدر زیست، همیشه در جنگ، محراب ، غربت و وطن در كنار او حضور داشت.

 

در ایام دشوار خلافت، لحظه ای از پدر جدا نشد و آنگاه كه در سال 37 هجری قمری جنگ صفین پیش آمد، با آن كه حدود دوازده سال داشت، حماسه ای جاوید آفرید.
در گرماگرم نبرد صفین، عباس(ع) از صفوف سپاه اسلام جدا شد و نقاب از چهره برداشت. سپس مقابل لشكر معاویه آمد و با نهیبی آتشین، مبارز خواست. معاویه به ابوشعثاء كه جنگجویی قوی بود رو كرد و به او دستور داد با وی مبارزه كند. ابوشعثاء با تندی به معاویه پاسخ گفت: «مردم شام مرا با هزار سواره نظام برابر می دانند، حالا تو می خواهی مرا به جنگ نوجوانی بفرستی؟» پس به یكی از هفت فرزند خود دستور داد به جنگ حضرت برود. پس از لحظاتی نبرد، عباس(ع) او را به خون غلتاند و تا آنجا پیش رفت كه همگی فرزندان ابوشعثاء به دست عباس(ع) كشته شدند. ابوشعثاء كه آبروی خود و پیشینه جنگاوری خانواده اش را بر باد رفته می دید، به جنگ با او شتافت، ولی حضرت او را نیز به هلاكت رساند؛ به گونه ای كه دیگر كسی جرات مبارزه با او را نداشت و حتی شگفتی اصحاب امیر مؤمنان(ع) نیز برانگیخته شده بود. هنگامی كه حضرت عباس(ع) به لشكرگاه خود بازگشت، امام علی(ع) نقاب از چهره اش برداشت و غبار از چهره اش سترد.
دوران سراسر محنت علی(ع) كه در سحرگاه خونین 21 رمضان سال چهلم هجری، با گویاترین فریاد مظلومیت تاریخ به پایان آمد و آن هنگام كه آن امام همام، نیمه جان در بستر شهادت به سوی جاودانگی گام برمی داشت، فرزندان خویش را فراخواند، عباس(ع) را به بغل گرفت و فرمود: «پسرم! به زودی در قیامت چشمم به دیدار تو روشن می شود. به یاد داشته باش روز عاشورا به جای من، فرزندم حسین علیه السلام را یاری كنی».

 

حضرت عباس(ع) در دوران حیات طیبه امام مجتبی(ع) نیز پیوسته همراه با آن حضرت به مددكاری مردم و برآوردن نیازهایشان می پرداخت. این رویه در زمان امامت امام حسین(ع) و پیش از جریان عاشورا نیز ادامه داشت تا آنجا كه هرگاه نیازمندی برای كمك خواستن نزد این دو امام همام می آمد، ایشان مأمور اجرای دستور امام خویش می شد. ایشان نزد برادرش امام حسین(ع) نیز جایگاهی بس رفیع داشت. امام(ع) با پیشامد هر مشكلی، آن را با برادرش در میان می گذاشت و از او می خواست آن را برطرف كند. همین مسأله نیز موجب گردید تا ایشان را باب الحوائج، «برآورنده نیازها» بخوانند.
با شهادت امام حسن مجتبی(ع) طلیعه قیام و نهضت عاشورا رخ نمود و تاریخ در عین آنكه نظاره گر مظلومیت خاندان پاك رسول صلح و رحمت بود، شهامت و دلاوری مردانی را به نظاره نشست كه تاریخ را به تحسین اینان واداشت. در شب عاشورا آنگاه كه امام حسین(ع) در خطبه معروف خود فرمود: «من به همه شما رخصت رفتن دادم؛ پس همه آزادید بروید و بیعتی كه از جانب من به گردن شما بود برداشتم و این شب كه شما را فرا گرفته فرصتی است، آن را شتر رهوار خود كنید و به هر سو كه می خواهید بروید » آنگاه چراغ را خاموش كرد و فرصت خوبی برای رفتن بود. اولین كسی كه وفای كامل خود را ابراز داشت، حضرت عباس وفادار بود و این گونه به امام حسین(ع) عرض كرد: برای چه این كار را انجام دهیم؟ آیا برای آنكه بعد از شما باقی باشیم؟ نه، خدا این را ]یعنی جدایی از شما را[هرگز به ما نشان ندهد »
هنگامی كه وسایل غارت شده كربلا را به شام نزد یزید بردند، در میان آنها پرچم بزرگی بود. یزید و حاضران در مجلس دیدند همه پرچم سوراخ و صدمه دیده، ولی دستگیره آن سالم است. یزید پرسید: «این پرچم را چه كسی حمل می كرد؟» گفته شد: «عباس بن علی». یزید از روی تعجب و تجلیل از آن پرچم سه بار برخاست و نشست و گفت: «به این پرچم بنگرید، ]كه بر اثر صدمات[ نیزه و زدن ]شمشیر[ جایی از آن سالم نمانده جز دستگیره آن كه ]پرچمدار[ آن را با دست حمل می كرده است »
آنگاه گفت: لعن [و ناسزا[ را از خودت دور ساختی ای عباس]! و ناسزا زیبنده تو نیست [. این چنین است ]رسم و معنای[ وفاداری برادر نسبت به برادرش »

 

روز عاشورا هنگامی كه حضرت عباس(ع) از اسب بر روی زمین افتاد، امام حسین(ع) فرمودند: «الان انكسر ظهری و قلت حیاتی»؛ اكنون پشتم شكست و چاره ام كم شد.
امام زین العابدین (ع) به عبیدا... بن عباس بن علی بن ابی طالب (ع) نظر افكند و اشكش جاری شد. سپس فرمود: «هیچ روزی بر رسول خدا (ع) سخت تر ازروز جنگ احد نبود، زیرا در آن روز عموی پیامبر، شیر خدا و رسولش حمزة بن عبدالمطلب كشته شد و بعد از آن روز بر پیامبر هیچ روزی سخت از روز جنگ موته نبود، زیرا در آن روز پسر عموی پیامبر جعفر بن ابی طالب كشته شد. سپس فرمود: هیچ روزی همچون روز مصیبت حضرت امام حسین(ع) نیست كه سی هزار تن در مقابل امام حسین(ع) ایستادند و می پنداشتند، كه از امت اسلام هستند و هر یك از آنها آن حضرت را از روی ظلم و جور و دشمنی به شهادت رساندند.«آنگاه ایشان ادامه داد:» خداوند حضرت عباس (ع) را رحمت كند كه به حق ایثار كرد و امتحان شد و جان خود را فدای برادرش كرد تا آنكه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض، دو بال به او عطا كرد تا همراه ملائكه در بهشت پرواز كند، همان طور كه به جعفر بن ابی طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقیق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتی دارد كه روز قیامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه می خورند.»
حضرت امام صادق(ع) نیز از در تجلیل، مواضع افتخارآفرین او را در روز عاشورا و در بیانی عالی، این گونه توصیف نموده است: «عموی ما عباس بن علی، بصیرتی نافذ، بینشی ژرف و ایمانی محكم داشت. همراه با امام حسین(ع) و در ركاب او به جهاد پرداخت و به خوبی از بوته آزمایش و ابتلا بیرون آمد و با شهادت از دنیا رفت.»

 

عباس(ع) دنیای فضایل و كمالات، دریای معرفت و آموزگار عشق و وفاست. خون او شجره طیبه دین را آبیاری كرد و دستانش اسلام را یاری نمود. سلام بر او باید كه معدن بزرگی و آزادمردی است؛ سلام بر ابوالفضل، پدر فضیلت ها و نیكی ها.

منابع :

1- جستاری درباره كنیه ها و لقب های حضرت عباس(ع) / حجة الاسلام ابوالفضل هادی منش
2- حوزه پاسدار اسلام /ش 43
3-معارف و معاریف، السید مصطفی الحسینی الدشتی، تهران، انتشارات مفید، چاپ دوم، 76 .
4- نفس المهموم، شیخ عباس قمی
5- مقاتل الطالبیین، ص 55

منبع: روزنامه قدس

 





طبقه بندی: آموزه های اخلاقی و رفتاری، مقالات و پژوهش‌ها، فضائل و كرامات، حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام،
 شنبه 10 آبان 1393  08:13 ب.ظ    رحمان نجفی™